X
تبلیغات
تاریخچه زندگی قهرمانان ایرانی - زندگینامه بابک خرمدین

تاریخچه زندگی قهرمانان ایرانی

زندگینامه بابک خرمدین

بسمه تعالی

من به عنوان یک علاقه مند برای دانستن حقیقت بابک خرم دین و در اختیار گذاشتن آن شروع به کپی کردن خلاصه ای از آنچه در مورد بابک نوشته اند کرده ام. امیدوارم روزی به حقیقت پی ببریم.

برای شروع این متن که علاوه بر نظرات شخصی خودش از نظرات مخالف نیز به عنوان مقدمه یاد کرده است شاید بهترین باشد.

و این متن کامل نخواهد شد مگر اینکه شما هم نظرات خودتان را با دلایلی که دارید بیان نمایید

به این امید که در آیندهای نزدیک حقیقت این بزرگ مرد تاریخ بر همگان روشن گردد.

نظرات شما را در صورتی که منافی عفت عمومی و دارای فحش و ناسزا نباشد عینا نمایش خواهیم داد.

این متن از سایت وارلیغیمیزخلاصه برداری شده است

بابک کیست؟

بابک این بزرگ مرد آزادی خواه مرد عمل چه کسی بوده که این همه مورد حمله ناجوانمردانه قرار گرفته است.
این بابک کیست که بعضی ها او را مرتد بعضی ها او را خائن بعضی ها او را غیر ترک و بعضی ها او را بزرگ مرد آزادی و…. میدانند.

به این اضهار نظرات توجه فرمائید:

روزنامه جمهوری اسلامی در ستون جهت اطلاع(صفحه دوم هفتم تیر ماه(
اين درحالي است كه به گواهي تاريخ , بابك خرم دين , فرد فاسدي بود كه اردبيل را تاراج كرد و مردم آن منطقه را قتل عام نمود و عناصر مساله دار و مزدوران قدرتهاي خارجي در سالهاي اخير با مطرح كردن وي و برگزاري مراسم در منطقه كليبر , تلاش مي كنند مقاصد شوم سياسي خود را دنبال و افكار تجزيه طلبي را ترويج نمايند. در مواجهه با همين تحركات انحرافي , تاكنون سه تن از مراجع تقليد در پاسخ به سئوال مردم مطالبي درباره بابك خرم دين اعلام نموده اند.

متن زیرخلاصه متنی است که سال گذشته همزمان با شروع مراسم قلعه بابک در بسیاری از شهرهای آذربایجان  بین مردم توزیع گردیده بود:

 پدر بابک روغن فروشی از مردم مدائن(قسمتی از عراق امروزی) بود.وی به منظور فروش روغن از روستایی به روستای دیگر مهاجرت می کرد تا اینکه وقتی به روستایی به نام جلال آباد رسید،شیفته زنی بد کاره می شود.روزی آن دو در بیشه ای خارج از روستا به شراب و عشرت وآوازه خوانی مشغول بودند.زنانی که برای آوردن آب از روستا خارج شده بودند،متوجه صدای آواز عشرت آنان می شوند زنان غیرتمند آذری به آنان هجوم برده و زن بد کاره را دستگیر کرده و مرد نیز پا به فرار می گذارد.آواز این رسوایی در روستا می پیچد و مرد روغن فروش ناچار به ازدواج با آن زن بد کاره می شود.حاصل این ازدواج پسری است به نام “بابک”.

2،پدر بابک در یک درگیری در کوه سبلان جان خود را از دست می دهد.روزی فردی به نام جاویدان که یکی ازراهزنان و خرامیان آذربایجان بود که بر اثر سرما و برف شدید ناچار به ورود و اسکان در روستای جلال آباد می شود و چون اهالی روستا اعتمادی به وی نداشتند،او را به خانه مادر بابک راهنمایی می کنند و جاویدان شبی را در آنجا می گذراند.جاویدان بابک را به خدمت خویش در می آورد تا او را در سلک راهزنی وارد سازد.بابک فنون شمشیر زنی،اسب سواری،تیر اندازی،جنگیدن را از جاویدان فرا گرفت لیکن چون در خانواده نا سالم و محیطی آکنده از خصلتهای ضد اخلاقی تربیت یافته بود،با همسر جاویدان روابط نا مشروع بر قرار کرد. جاویدان پس از مدتی در یکی از جنگها بر ضد راهزن دیگری به نام ابو عمران زخم عمیقی بر داشت و کشته شد.زن جاویدان در نقشه از پیش طراحی شده یاران جاویدان راجمع کرد و گفت:جاویدان امشب به من گفت:من می میرم و روحم از پیکرم به پیکربابک منتقل می شود.پس بابک رییس و رهبرشماست و هر کس از او پیروی نکند،دین ندارد!

همسر جاویدان پس از تعریف و تمجید های فراوان از بابک مراسمی را به منظور بیعت گرفتن و ازدواج با بابک تدارک می بیند،دستور داد گاوی را کشتند و پوست گاو را بر روی زمین پهن کردند و تشتی پر از شراب در میانه پوست قرار دادند و اطراف تشت نان گذاشتند. بعد از آن به یاران جاویدان دستور داد تا نان در شراب کرده و به نیت بیعت با بابک بخورند و این جمله را بگویند:ای روان بابک بر تو گرویدیم همچنانکه به روان جاویدان گرویده بودیم و سپس دست بابک را ببوسند.در همین مراسم همسر جاویدان با بابک ازدواج رسمی می کند.

بابک بعد از آن به قتل و غارت و چپاول مردم مسلمان پرداخت که اسناد فراوانی بر جنایات او در تاریخ ذکر شده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم.نظام الملک در کتاب سیاست نامه می نویسد یک نفر از جلادان بابک دستگیر شده بوداز او پرسیدند که تو چند نفر را کشته ای؟گفت بابک جلادان زیادی داشت اما من سی و شش هزار مسلمان را از پای در آورده ام.اعتماد السلطنه در کتاب منتظم ناصری می گوید که تعداد کسانی که در مدت بیست سال به دست پیروان بابک کشته شده اند به دویست و پنجاه و پنج هزار و پانصد تن می رسد.

فصیحی خواهی در حوادث 139 هجری قمری در باب ابو مسلم خراسانی می نویسد:چهار نفر در اسلام به قتل یک میلیون نفر اقدام کردند،اول بو مسلم،دوم حجاج بن یوسف،سوم،بابک خرم دین،چهارم مقنع.در اعتقادات بابک خرم دین و پیروانش مورخین اقوال مختلفی نقل کرده اند،از جمله ابن اثیر در وقایع سال 201 می گوید:ایشان(پیروان بابک)از مجوسیان هستند و مردانشان نکاح با مادر،خواهر،دختر را حلال می دانند و از این بابت است که به آنان لقب خرم دین معروف گشته اند و اعتقاد به تناسخ ارواح (انتقال روح به بدن دیگری) داشتند.

سخن آخر: بنا به نقل تاریخ، بابک،دارای شخصیتی ضد دینی و ضد اسلامی است و کسی است که 22 سال از عمر خویش را به مبارزه علیه اسلام گذراند.بنابراین بابک قابلیت تبدیل شدن به یک قهرمان ملی را ندارد.!!!

طرح عناصری مانند بابک جز مقابله با اسلام و انقلاب اسلامی و همچنین پیشبرد اهداف استکباری در منطقه خاورمیانه به ویژه تحقق اهداف صهیونیست را ندارد.در غیر این صورت لزوم تبلیغ عناصری مانند بابک خرم دین با فرهنگ و تمدن نافذ اسلامی چیست؟ و اساسأ چرا بر عناصر واقعأ قهرمان و مسلمان ملنند شیخ محمد خیابانی و غیره تاکید نمی شود و اصولأ چه کسانی غیر از صهیونیستها در پشت پرده قلعهء بابک پنهان شده اند و…

امثال این فتوا ها نشان می دهد معتصم ها هنوز زنده اند و فتوای تکفیر بابک ها را صادر می فرمایند.

آتامیز بابکه کافر ددیلر بیز اولدوخ داها کافر بالاسی

باز توجه فرمائید:

بابك خرمدين چه كسي بود؟
بابک خرم دين بزرگ مرد اصيل ايراني ، شيرمردي که 22 سال در برابر تجاوز ننگين اعراب به خاک ميهن، مردانه مقاومت و ايستادگي کرد و در نهايت با غدعه و نيرنگ از پا در آمد. او راه ابومسلم را پيمود و انديشه هاي مزدک را در سر داشت، بابک ادامه دهنده قيام خرمدينان اصفهان بود که در سر سوداي عظمت دوباره ايران را داشت ، با کشته شدن او پيروانش در سراسر ايران به مبارزه با سلطه اعراب ميجنگدند،افسوس که قيامش به انجام نرسيد.بابک متعلق به همه ايرانيان است،
هيچ گروهي نميتواند اورا منتسب بخود نمايد
، به بهانه سالگرد تولد او، در قلعه بابک در کليبر هرساله مراسمي برپا ميگردد که در اين ميان عناصر نژادپرست از اين مراسم سوء استفاده کرده و با انتساب او به قومي خاص درصدد تحريک و به آشوب کشاندن اين مراسم هستند و حکومت هم بدنبال بهانه براي تعطيل کردن مراسم، حال آنکه دراين مراسم از سراسرايران حضور دارند و نمي توان مدعي شد که گروهي خاص در آن شرکت داشته اند.آري بابک خرمدين متعلق به تمامي ايرانيان است.

این نوشته گرچه بزرگی بابک را تکذیب و وی را تکفیر ننموده ولی با حمله به حرکت مقدس دلاورمردان باغیرت آذربایجانی با دسیسه دیگری ملت بزرگ ترک را مورد حمله قرار داده است. در پس این نوشتارهای به ظاهر جالب سیاستی خوابیده که می خواهد هویت ملت بزرگ ترک را مورد حمله قرار دهد می خواهند بگویند که ملت ترک ایران از خود چیزی ندارد حتی اگر بابک هم شخصییت بزرگی بود مربوط به ترکها نیست و مربوط به همه ایران است
سئوال این است چه اصراری است که بابکی که ترک بوده منتسب به ملت بزرگ ترکها نباشد و جالبتر اینکه آیا فقط بابک خرمدین است که منتسب به ملت بزرگ ترک است آیا مردان بزرگی چون : مولوی - شمس تبریزی -امیرکبیر - نسیمی - خطائی - ستار خان- باقر خان- صفر خان - خیابانی ها - باکری ها و هزاران مرد بزرگ دیگر که تاریخ ایران از داشتن اینچنین فرزندانی بخود بالیده ترک نبوده اند.

جالب اینجاست که آنقدر غرور سرتاپای وجودتان را فرا گرفته که حتی برای یک بار هم شده همان تاریخی را که پدر شوونیستتان ( رضا پهلوی ملعون) سعی بسیار در تحریف آن داشت نخوانده اید.

حالا بابک کیست؟
بابک در جنوب آذربایجان در محلی بنام بلال آباد زاده شده و ولایت آذربایجان را گشته و از نزدیک وضعیت اسفبار زندگی مردم و جنایات خلفای عباسی را بر ملت و وطن خود دید.پس از آشنایی با جاویدان و شنیدن نظرات آنان به جرگه خرمیان درآمد و پس از مرگ جاویدان رهبری خرمیان را به عهده گرفت و در سال 201 ه.ق بر علیه اشغالگران قیام کرد و توانست در طول 22 سال،چهل و دو حملهء بزرگ دشمن را دفع و چندین ارتشبد و سپهبد دشمن را شکست داده و اسیر نماید.

نویسنده کتاب مروج الذهب مسعودی می گوید:1

نزدیک بود خلیفه را ازپیش بردارد،چون سپاهیان بابک لباس سرخ بر تن می کردند به«قیزیل گئیم لر»مشهور شده و از طرف اعراب(خلفای عباسی)،«الحمراء» نامیده می شدند..

در باره اتهام مزدکی بودن بابک «ابن حوقل» در کتاب صورة الارض،که خود در کوههای آذربایجان و بذ گشته به صراحت می گوید:در قریه های ایشان(سرخ جامگان) مساجدی است و قرآن می خوانند.2

خواجه نظام الملک طوسی با تنفر از شیعیان جهان می نویسد: بهر وقت که خرمدینان خروج کردند،باطنیان با ایشان یکی شدند و ایشان را قوت داده و هر گاه که باطنیان خروج کردند،خرمدینان با ایشان یکی شدند و به تن و مال قوت دادند که اصل هر دو مذهب یکی است.

برای اینکه بدانیم اتهام مزدکی بودن چقدر پوچ است بهتر است بدانیم سرخ جامگان باقی مانده چهار هزار سپاهی اعزامی از آذربایجان در جنگ قادسیه با سعد بن ابی وقاص بودند که پس از شکست سپاه ایران در کوفه ساکن شدند که در اثر برخورد محبت آمیز خاندان علی(ع) به دین اسلام ایمان آوردند و تحت نام «الحمراء» به طرفداری از حضرت علی(ع) پرداختند وحتی از آنها مثل مسلم بن عوسجه آذربایجانی از یاران وفادار بسیار نزدیک به حضرت علی (ع) شد که آن حضرت او را برادر خطاب می کرد و همین جنگجویان آذربایجانی در جنگهای مختلف حضرت علی (ع) را همراهی کرده اند و بعد از فاجعه کربلا نیز که حدود 10 الی 12 نفر ترک در رکاب امام حسین بود،برای انتقام از قاتلان امام حسین قیام مختار ثقفی پیوستند و درآن زمان با افزایش جمعیت آنها بیست هزار نفر از این شیر زنان آذربایجانی در قشون مختار ثقفی حضور داشتند و زبان ترکی آذربایجانی در اردوگاه مختار ثقفی به دلیل اکثریت آذربایجانیها حاکم بود.بطوریکه «دینوری» مولف کتاب معروف «اخبار الطول» از قول عمیره بن حباب که از لشگر شام به سپاه مختار ثقفی پناهنده شده بود،نقل می کند،که در دیدار با ابراهیم بن مالک اشتر،فرمانده ارتش مختار می گوید:

هنگامیکه وارد اردوگاه تو شدم اندوهم شدت یافت و این به آن جهت است که تا هنگامیکه پیش تو رسیدم هیچ سخن عربی نشنیدم4(یعنی در اردوگاه قیام کنندگان بر علیه امویان، زبان ترکی رواج داشت)و بدین جهت است که اقسام کمکهای مادی و معنوی از سوی آذربایجان به مختار ثقفی ارسال می شد و پس از شکست مختار نیز بیشترین ضربه را آذربایجان متحمل شد وپس از آن همین جنگجویان قیامی دیگر به نام خرمیان را ترتیب دادند و چنان رعب و وحشتی بر جان خلفای عباسی انداختند که علی بن هشام قاتل امام رضا را برای سرکوب قیام آذربایجان با لشگری عظیم بسوی آذربایجان روانه کرد.ابو منصور بغدادی مولف کتاب« الفرق بین الفرق» که دشمن خونی شیعیان بود،مجبور به اعتراف می شود که بابک خرمدین، مسلمانی را که در میان اتباع او بودند در اقامه شعائر دینی منع نمی کرد و حتی بابکیان ایشان را در ساختن مساجدشان کمک می کردند.5.

جالبتر اینکه خواجه نظام الملک که عاقبت به دست شیعیان کشته شد و برمزدکی بودن بابک اصرار داشت،ناخودآگاه در مورد جلسات مهم سرخ جامگان می نویسد:خرمدینان هرگاه مجمعی سازند یا به مهمی نشینند و به مشاورت پردازند،به ابومسلم و مهدی و فیروز پسر فاطمه که او را کودک دانا خوانند،صلوات دهند.6

از اینجا نیز به صراحت معلوم می شود که صلوات فرستادن به مهدی در جلسات مهم نشانگرپوچی اتهامات رژیم سیاهپوش عباسی و جیره خواران و مزدوران درباری آنها می باشد.

علامه دهخدا در لغتنامه دهخدا جلد سوم درباره بابک خرمدین پس از بیان نظرات کلی تاریخ نگاران درباری تحت حمایت خلفای سفاک عباسی و تقبیح این مزدوران درباره بابک خرمدین چنین اعلام نظر می نماید،روی هم رفته مورخین ایرانی و عرب که در دوره های اسلامی تالیفاتی کرده اند در هر موردی که یک از پیشوایان ملت ایرانی بر پای کرده و بر تازیان بیرون آمده است و نتوانسته اند که مقصود و حقیقت نهضت را بدست آورند و به همین جهت جنبش بر پای کرده و بر تازیان بیرون آمده است و کافر و بدنام خوانده اند ونام شریف و خاطره گرامی او را به تهمت و افترا آلوده اند و درباره بابک خرمدین نیز همین معامله را می نگریم و بر ما آشکار می شود که این مردان بزرگ را اندیشه ای جز رهایی از بیگانگان نبوده و این همه طغیان های پی در پی که مخصوصأ در 300 سال اول دستبرد تازیان بر ایران و آذربایجان در تاریخ نیاکان خویش می بینیم،جز برای نجات ملت آذربایجان نمی بینیم و به نقل از سیاست نامه خواجه نظام الملک در ص3866 می نویسد: روزی معتصم به مجلس شراب برخواست و در حجره ای شد،زمانی بود بیرون آمد و شرابی خورد باز برخواست و در حجره ای دیگر شد و باز بیرون آمد و شرابی خورد و غسل کرد و مصلی شد و دو رکعت نماز شکر بکرد و به مجلس باز آمد و گفت قاضی یحیی را که دانی این چه نماز بود؟!معتصم گفت این نماز شکر نعمتهایی است که خدای عزوجل امروز مرا ارزانی داشت که این سه ساعت این سه دختر را دختری ببردم که هر سه دختر دشمن است.یکی دختر ملک روم و یکی دختر بابک و دیگری دختر مازیار.8

دکتر شریعتی درباره بابک می گوید:از میان رهبران دو قرن اول اسلامی،بابک تنها شخصی است که از میان توده مردم برخاسته است9.باز

می گوید،سازش قهرمانان طرفدار خلافت یعنی اشراف عرب و ایرانی (طاهریان،سامانیان،افشین و…) فرزندان نامشروع ازدواج این دو اشرف بودند و فقط بابک را که درست می گفت بر پای خلیفه ذبح کردند10.

آری بابک نهایتأ در اثر خیانت افشین اشراف زاده و وطن فروش که فرمانده سپاه خلیفه را بر عهده داشت و با نیرنگ سهل بن سنباط حاکم ارمنستان به دام خلیفه افتاد و با خون خود آزادی را به بشریت هدیه داد.آری بابک فریاد گر دردها و رنجهای مظلومان و بیچارگان بدبخت و خشمی است بر سر حاکمان زر و زور و تزویر و موشهای سکه پرست و زالوهای چاق و روبهان بد سیرت و هزار چهره خوش صورت و مظلومی است که در طول تاریخ فرزندان قابیل با تمام بی شرمی در هتک حرمت او کوشیده اند،چرا که او اشراف زاده و سایه پرورده نبود،بلکه از میان مردم زحمتکش و غیرتمند بود که می خواست خودش و ملتش آزاده و سر بلند زندگی کنند. با این تواصیف متاسفانه حرکتهای شوونیستی از دیر باز بر علیه تاریخ و فرهنگ آذربایجان وجود داشته و متاسفانه با تمام امکانات و بیت المال در جهت محو و تحریف و تخریب تاریخ و هویت ما و قهرمانان ما که پشتوانه ملی ما هستند،اقدام نمودند و همه اینها حاصل سیاست ترک ستیری است و این پروسه در مقاطع مختلف زمانی با القاب و مارکهای مختلف بر علیه فعالین حرکت ملی آذربایجان وجود داشته و دارد و طی مرور زمان به ستارخان و خیابانی و پیشه وری و شریعتمداری و بابکها چه نسبتهای ناروایی داده نشده و چه ظلمها و تهمتهایی روا نداشته اند.آیا مبارزه با خلفای عباسی که تاریخ از جنایات آنها شرمگین است آنقدرگناه نابخشودنی است که دستگاههای دولتی با استفاده از بیت المال بابک را با عناوینی شرم آور خطاب کنند و به فرهنگ و هستی این مردم غیور اهانت نمایند پس ما دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟!!

تا کی باید حقیقت قربانی مصلحت شود و حقیقت و ماهیت یک ملت انکار گردد!از کجا معلوم به دلاوران معاصر آذربایجان من جمله باکری ها و…

در آینده چنین القابی داده نخواهد شد؟!همه این سیاستهای مزدورانه از دیر باز بصورت پیدا و پنهان وجود داشته که حتی حاضر شده اند از روسیاهان تاریخ بشریت در مقابل راه آزادی و حقیقت ستایش نمایند و متاسفانه آنقدر در سیاست ترک ستیزی و ترک زدایی مشغول شدند که حتی با حمایت مادی و معنوی از افراد معلوم الحال و تروریست،خود را گرفتار نمودند و آب در آسیاب دشمن ریخته اند و وضعیت حاکم در منطقه و مرزهای آذربایجان غربی خود گویای حال است که البته دود این هم به چشم مردم آذربایجان خواهد رفت و برای چندمین بار گوشزد می نماییم اسلام و ایران مساوی فارس بودن نیست و ترکها از نظر قدمت تاریخی از ساکنان اولیه و اصلی این آب و خاکند و با ذبح شرعی نمودن حقیقت نمی توان اصل مسئله را پاک نمود.

ما بارها ثابت کرده ایم،نمی گذاریم به تاریخ و فرهنگ که میراث و خون بهای نیاکان ماست،دهن کجی شود و در مقابل این توطئه ها با تمام وجود ایستاده ایم و بهتر است تا دیر نشده برای یکبار هم که شده واقع بینانه با مسائل آذربایجان برخورد شود که این خواسته همه مردم آذربایجان است.

«آنکس که حقیقت را نمی داند،نادان است ولی آنکس که حقیقت را می داند و آنرا پنهان می کند،تبهکار است» برتولت برشت

(متن فوق با ذکر منابع و ماخذ،توسط یکی از فعالین خستگی ناپذیر حرکت ملی آذربایجان جنوبی،آقای جواد عباسی به عنوان جواب مردم به متن سپاه پاسداران متعصم نوشته شده و در هفته نامه آوای ماکو به چاپ رسیده بود)

بابک هر که بود و هر مذهب و مسلکی که داشت فرقی نمی کند بابک بزرگ مرد ترکی بود که هر آنچه داشت در راه آزادی و شرف و غیرت نهاد. ترک بود - ترکی صحبت میکرد و مینوشت. من و هر ترک اصیلی افتخارمان این است که او بزرگ پدر ما بود.
مهم این است که اصالت خود را از دست نخواهیم داد

بابك

دست هايش
بسته بود از پشت
اما مشت
جامه اش از جنس خون و
جام اش از خمخانه زرتشت

خسته تن- جان در خطر- آزرده دل- خاموش
مهر را در سينه مى پرورد
كينه را در خويشتن مى كشت

***

ارغوان ديدگانش
با شفق ها و شقايق هاى ميهن
گفتگو مى كرد
تيرباران نگاهش بارگاه معتصم را
زير و رو مى كرد
دل
به فرمان دليرى داشت
ترس را
بى آبرو مى كرد

***

اهرمن
از خشم مى لرزيد
دژ دل و دژ خو و دژ آهنگ
بانگ زد، با واژه هائى زشت و بى فرهنگ…
اى سگ، اى زنديق
كام ات چيست؟
اى موالى اى عجم
سوداى خام ات چيست؟
پس چرا از ما نمى ترسى؟
پس چرا بر خود نمى لرزى؟

***

بابك اما
رأى ديگر داشت
كشتى ى انديشه در درياى ديگر داشت
در نگاهش مرگ آسان مى نمود اما
زندگى در ذهن او معناى ديگر داشت
زير لب
نجواى ديگر داشت

***

زنده بايد بود و شادى كرد
مام بوم خويش را بايد نگهبان بود
با پيام راستى
با مردمان بايست رادى كرد
اهرمن فرياد زد
افشين
چه مى گويد؟
و افشين- آه افشين- واى افشين
آن گنهكار پريشان روزگار شرمسار از برگ برگ خونى ى تاريخ
آن همان آكنده از هر گند
آن همان بى ريشه بى پيوند
شرمسار از كرده خود-
سر به زير افكند

***

اهرمن با تيزخندى گفت
البابك هراسانا؟
و بابك آن گو نستوه
آن ستوه سبلانكوه
آن اسطوره بيگانه با اندوه
آن آئينه دار مزدك و مانى
آن دلخسته از تزوير و نيرنگ مسلمانى
چشم در چشم ستم فرياد زد
بسيار آسانا!!
اهرمن فرياد زد
جلاد…
و آن دژخيم…
همان آينه دار مكتب بيداد
با يك ضربه از پهلو
چنان زد تا كه خون فواره زد از مقطع بازو
تهمدل درهم كشيد ابرو
سهمدل خر خنده زد بر او

***

آسمان كى مى برد از ياد
آندمى كه شيون شمشيرها
پيچيد در بغداد

***

و بابك- آه بابك- باز هم بابك
تا نبيند اهرمن سرخى ى او را زرد
تا نخواند از نگاهش درد
تا نه پندارد كه پايان يافت اين آورد
چهره را
با خون ناب و تابناكش
ارغوانى كرد

***

و آنگاه…
تا نيفتد پيش پاى اهرمن
خود را به پشت انداخت
چشم ها را بست
شهپر انديشه را واكرد
بال در بال هماى عشق
گشت و گشت و گشت تا جان را
بر فراز كشور جانانه پيدا كرد

***

هر طرف هر سو نگه افكند
يك طرف كورش- سياوش- كاوه چون خورشيد
سوى ديگر رستم و گرد آفريد و آرش و جمشيد
و با نورافكن اميد
پيرتوس و خيزش يعقوب را هم ديد
و ديگر گاه…
بر لبانش خنجر لبخند
چشم در چشم هزاران بابك آزاد يا دربند،
با آسودگى جان باخت

***

او روانش را ز ننگ بندگى پرداخت
تا ز خشت جان پاك خويش
ايران ساخت
ايران ساخت
ايران ساخت

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 14:33  توسط یک کودک فهیم  |